شمارهٔ ۷۱۰
ای دل از گردش ایام مخالف مخروش
با قضایی که ز تدبیر برون است مکوش
غم بگذشته و اندیشه ی آینده هباست
حال دریاب و مخور بیهُده اندوه می نوش
دوش بگذشت و مبر رنج که نو باز آری
نتوان ساختن امروز ز سرمایه ی دوش
من اگر می نخورم ور بخورم هر دو یکی ست
با من شیفته نه عقل بماندست و نه هوش