شمارهٔ ۷۱۵

آن موی بریده بر بنا گوش

کشته ست مرا و کرده مدهوش

نغزت برِ روی و غمزه و چشم

خوبست سرِ دست و بازو و دوش

گر می خواهی که عالمی خلق

زان زلف کنند حلقه در گوش

مِعجر بنه از سر و کله دار

دُرّاعه بیفکن و قبا پوش