شمارهٔ ۷۳۳

بوی بهار می دهد باد صبا ز هر طرف

سبزه دمید عیش کن ساغر می منه ز کف

موسم تاب خانه رفت از پی گل به باغ رو

بر لب جویبار بر شیشه ی می ز طاق و رف

پیش که سر نهی به گل باده بخور به پای گل

گر ز جهود بایدت کرد یکی به ده سلف

دامن دوستان مده گر برود سرت ز دست

بخت مران چو من ز در عمر مکن چو من تلف