شمارهٔ ۷۴۴

زلالِ خضر و شبِ خلوت و حریفِ موافق

وَ اِن یَکاد بخوان دفعِ چشم زخمِ منافق

شبی که رشک برو روز عید برد و عجب این

که شد زمانه مغنّیِ وقت و بخت موافق

چو عشق داد پناهت به بادبانِ عنایت

ز راهِ مرتبه بر سدره کش طنابِ سرادق

ز من مدارید ای عاقلان به خیر توقّع

اگر خلافِ خرد می کنم که مستم و عاشق