شمارهٔ ۷۵۲

مرا مکابره کشته ست بی خصومت و جنگ

به جفتِ چشمِ سیاه آن نگارِ سبز آرنگ

سمن سُرین غزلی چون غزالِ دست آموز

و لیک بر عقبش می رود رقیبِ پلنگ

ربوده گویِ ملاحت به زلفِ چون چوگان

نموده روزِ قیامت به قامتِ چو خدنگ

به دل بری همه اعضا و پیکرش چالاک

به چابکی همه شکل و شمایلش ارتنگ