شمارهٔ ۷۵۷

نه بی تو طاقتِ صبر و نه با تو رویِ وصال

ترا ز من چو مرا از جهان گرفت ملال

سمومِ هجر تو دود از دلم برآوردی

اگر نه بویِ تو می بُرد می ز بادِ شمال

رقیب راست گمان می برد که پندارد

که در کنارِ منی روز و شب ولی به خیال

چو بر تو شیفته تر می شوم ز غایتِ شوق

تو هم فریفته تر می شوی به حسن و جمال