شمارهٔ ۷۵۸

گر برون آیی و برقع بگشایی ز جمال

از تو گیرند قیامت همه خلق استدلال

گر نهی بر رهِ اسلام ز زلفت دامی

عالمی خلق در افتند چو کافر به ضلال

بر فشان عطفِ عرق چین و بهل تا گیرد

نفسِ روحِ خدا رایحۀ بادِ شمال

از تو عشّاق یکی جان نبرند ار تو تویی

خو مگر باز کند غمزۀ مستت ز قتال