شمارهٔ ۷۶۰

کجا شدی که فراتر نمی شوی ز مقابل

چه غایبی که چنین حاضری به شکل و شمایل

درونِ خانۀ چشمی کدام حاضر و غایب

مقیمِ سینۀ تنگی کدام خارج و داخل

به تن جدایم و جانم به خدمتِ تو ملازم

به شخص دورم و دستم به گردنِ تو حمایل

ملازمِ تو وجودم نه حاضرست و نه غایب

مصاحبِ تو دلم در مراحل است و منازل