شمارهٔ ۷۶۹

ای دل آخر نشدی سیر ز محنت ای دل

به سرِ کویِ بلا بیش مکن سر منزل

چند گویی ز دهان و لب و چشم و خط و خال

چند گویی ز ختا و ختن و چین و چگل

می زنم سر به سر از دستِ تو با دیو و بلیس

می روم در به در از کرده ی تو خوار و خجل

منزلم بر سرِ آتش بود و از گریه

سیلِ خون می رودم در عقب از هر محمل