شمارهٔ ۷۷۱

بیا دل ز دنیایِ دون بر گسل

که بس رونقی نیست در آب و گل

سلوکِ تو از خود برون رفتن است

شدن با دگر سالکان متّصل

به دنبالِ آن سالکان کی رسی

به احوالِ دنیا چنین مشتغل

گروهی گرفته رهِ فلسفه

گروهی دگر مذهبِ معتزل