شمارهٔ ۷۷۳

به جز ملامتم از دل نمی شود حاصل

چه می کنم ز چنین دل که خاک بر سرِ دل

چه توبه ها که بکردم ز عشق و سود نداشت

دلِ ستیزه کشم باز می کند باطل

حریص می کنمش بر صلاح و بر تقوا

به جز به شیشه و شاهد نمی شود مایل

ملامتی ز پس است و قیامتی در پیش

دو واقعه ست یکی مشکل و دگر هایل