شمارهٔ ۷۷۵
نیسان فکند باز عرق بر عذارِگل
لؤلویِ آب دار نگر در کنار گل
درّاج و سار و فاخته و بلبل و تذرو
جمع آمدند بارِ دگر روزِ بارِ گل
دیوار و در گرفته و با چوب هایِ خار
چندین نگاه بان ز یمیمن و یسارِ گل
بی چاره عندلیب که روزی هزار بار
جانش به لب برآمده در انتظارِ گل