شمارهٔ ۷۸۰

از تُتُق آمد برون خاتونِ گل

حلقه باید کرد پیرامونِ گل

لیلیِ باغ از نقاب آمد برون

صبح دَم بَرنَجد شد مجنونِ گل

ابرِ تر دامن به عمدا می کند

گریه ها بر خندۀ موزونِ گل

باد برهم می زند از نازکی

هر سحرگه اطلس و اکسونِ گل