شمارهٔ ۷۸۹

ز راهِ لطف درین کلبۀ خراب خرام

که من ترا ز تو خواهم نه نامه و نه پیام

وگر قدم نکنی رنجه حکم نتوان کرد

علی الخصوص که تو حاکمی و بنده غلام

دلِ مرا سرِ چندین شکیب ممکن نیست

کدام شیفته ساکن بود به صبر مدام

به صابری نتوان کرد عاشقی بنگر

که راه عشق کدام است و راه صبر کدام