شمارهٔ ۷۹۳

در خیال آبادِ خود بنشسته ام

در به رویِ نیک و بد بر بسته ام

گو مدارِ چرخ هر چون خواه باد

من چو نقطه ثابت و آهسته ام

فارغم از نام و ننگ و صلح و جنگ

هیچ دیگر نیست از خود رسته ام

یافتم از چاهِ ظلمانی خلاص

زان که در حبل المتین پیوسته ام