بخش ۲۴ - بیان خسارت وزیر درین مکر

همچو شه نادان و غافل بد وزیر

پنجه می‌زد با قدیم ناگزیر

با چنان قادر خدایی کز عدم

صد چو عالم هست گرداند بدم

صد چو عالم در نظر پیدا کند

چونک چشمت را به خود بینا کند

گر جهان پیشت بزرگ و بی‌بنیست

پیش قدرت ذره‌ای می‌دان که نیست