بخش ۶۱ - تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش
همچو آن خرگوش کو بر شیر زد
روح او کی بود اندر خورد قد
شیر میگفت از سر تیزی و خشم
کز ره گوشم عدو بر بست چشم
مکرهای جبریانم بسته کرد
تیغ چوبینشان تنم را خسته کرد
زین سپس من نشنوم آن دمدمه
بانگ دیوانست و غولان آن همه