بخش ۱۰۷ - بقیهٔ قصهٔ مطرب و پیغام رسانیدن امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه باو آنچ هاتف آواز داد

باز گرد و حال مطرب گوش‌دار

زانک عاجز گشت مطرب ز انتظار

بانگ آمد مر عمر را کای عمر

بندهٔ ما را ز حاجت باز خر

بنده‌ای داریم خاص و محترم

سوی گورستان تو رنجه کن قدم

ای عمر بر جه ز بیت المال عام

هفتصد دینار در کف نه تمام