بخش ۱۱۳ - در بیان آنک نادر افتد کی مریدی در مدعی مزور اعتقاد بصدق ببندد کی او کسی است و بدین اعتقاد به مقامی برسد کی شیخ

لیک نادر طالب آید کز فروغ

در حق او نافع آید آن دروغ

او به قصد نیک خود جایی رسد

گرچه جان پنداشت و آن آمد جسد

چون تحری در دل شب قبله را

قبله نی و آن نماز او روا

مدعی را قحط جان اندر سرست

لیک ما را قحط نان بر ظاهرست