بخش ۱۱۷ - در بیان آنک جنبیدن هر کسی از آنجا کی ویست هر کس را از چنبرهٔ وجود خود بیند تابهٔ کبود آفتاب را کبود نماید و سر

دید احمد را ابوجهل و بگفت

زشت نقشی کز بنی‌هاشم شکفت

گفت احمد مر ورا که راستی

راست گفتی گرچه کار افزاستی

دید صدیقش بگفت ای آفتاب

نی ز شرقی نی ز غربی خوش بتاب

گفت احمد راست گفتی ای عزیز

ای رهیده تو ز دنیای نه چیز