بخش ۱۵۶ - در بیان آنک حال خود و مستی خود پنهان باید داشت از جاهلان

بشنو الفاظ حکیم پرده‌ای

سر همانجا نه که باده خورده‌ای

چونک از میخانه مستی ضال شد

تسخر و بازیچهٔ اطفال شد

می‌فتد او سو به سو بر هر رهی

در گل و می‌خنددش هر ابلهی

او چنین و کودکان اندر پیش

بی‌خبر از مستی و ذوق میش