بخش ۱۸ - تتمهٔ قصهٔ مفلس

گفت قاضی مفلسی را وا نما

گفت اینک اهل زندانت گوا

گفت ایشان متهم باشند چون

می‌گریزند از تو می‌گریند خون

وز تو می‌خواهند هم تا وارهند

زین غرض باطل گواهی می‌دهند

جمله اهل محکمه گفتند ما

هم بر ادبار و بر افلاسش گوا