بخش ۴۵ - تملق کردن دیوانه جالینوس را و ترسیدن جالینوس

گفت جالینوس با اصحاب خود

مر مرا تا آن فلان دارو دهد

پس بدو گفت آن یکی ای ذو فنون

این دوا خواهند از بهر جنون

دور از عقل تو این دیگر مگو

گفت در من کرد یک دیوانه رو

ساعتی در روی من خوش بنگرید

چشمکم زد آستین من درید