بخش ۴۷ - تتمهٔ اعتماد آن مغرور بر تملق خرس

شخص خفت و خرس می‌راندش مگس

وز ستیز آمد مگس زو باز پس

چند بارش راند از روی جوان

آن مگس زو باز می‌آمد دوان

خشمگین شد با مگس خرس و برفت

بر گرفت از کوه سنگی سخت زفت

سنگ آورد و مگس را دید باز

بر رخ خفته گرفته جای و ساز