بخش ۵۶ - به حیلت در سخن آوردن سایل آن بزرگ را کی خود را دیوانه ساخته بود

آن یکی می‌گفت خواهم عاقلی

مشورت آرم بدو در مشکلی

آن یکی گفتش که اندر شهر ما

نیست عاقل جز که آن مجنون‌نما

بر نیی گشته سواره نک فلان

می‌دواند در میان کودکان

صاحب رایست و آتش‌پاره‌ای

آسمان قدرست و اخترباره‌ای