بخش ۱۰۱ - کرامات آن درویش کی در کشتی متهمش کردند

بود درویشی درون کشتیی

ساخته از رخت مردی پشتیی

یاوه شد همیان زر او خفته بود

جمله را جستند و او را هم نمود

کین فقیر خفته را جوییم هم

کرد بیدارش ز غم صاحب‌درم

که درین کشتی حرمدان گم شدست

جمله را جستیم نتوانی تو رست