بخش ۱۳ - دعوت باز بطان را از آب به صحرا

باز گوید بط را کز آب خیز

تا ببینی دشتها را قندریز

بط عاقل گویدش ای باز دور

آب ما را حصن و امنست و سرور

دیو چون باز آمد ای بطان شتاب

هین به بیرون کم روید از حصن آب

باز را گویند رو رو باز گرد

از سر ما دست دار ای پای‌مرد