بخش ۱۴ - قصهٔ اهل ضروان و حیلت کردن ایشان تا بی زحمت درویشان باغها را قطاف کنند

قصهٔ اصحاب ضروان خوانده‌ای

پس چرا در حیله‌جویی مانده‌ای

حیله می‌کردند کزدم‌نیش چند

که برند از روزی درویش چند

شب همه شب می‌سگالیدند مکر

روی در رو کرده چندین عمرو و بکر

خفیه می‌گفتند سرها آن بدان

تا نباید که خدا در یابد آن