بخش ۵۱ - مثل در بیان آنک حیرت مانع بحث و فکرتست
آن یکی مرد دومو آمد شتاب
پیش یک آیینه دار مستطاب
گفت از ریشم سپیدی کن جدا
که عروس نو گزیدم ای فتی
ریش او ببرید و کل پیشش نهاد
گفت تو بگزین مرا کاری فتاد
این سؤال وآن جوابست آن گزین
که سر اینها ندارد درد دین