بخش ۶۲ - رنجور شدن اوستاد به وهم

گشت استا سست از وهم و ز بیم

بر جهید و می‌کشانید او گلیم

خشمگین با زن که مهر اوست سست

من بدین حالم نپرسید و نجست

خود مرا آگه نکرد از رنگ من

قصد دارد تا رهد از ننگ من

او به حسن و جلوهٔ خود مست گشت

بی‌خبر کز بام افتادم چو طشت