بخش ۷۶ - حکایت استر پیش شتر کی من بسیار در رو می‌افتم و تو نمی‌افتی الا به نادر

گفت استر با شتر کای خوش رفیق

در فراز و شیب و در راه دقیق

تو نه آیی در سر و خوش می‌روی

من همی‌آیم بسر در چون غوی

من همی‌افتم برو در هر دمی

خواه در خشکی و خواه اندر نمی

این سبب را باز گو با من که چیست

تا بدانم من که چون باید بزیست