بخش ۷۹ - عذر گفتن شیخ بهر ناگریستن بر فرزندان
شیخ گفت او را مپندار ای رفیق
که ندارم رحم و مهر و دل شفیق
بر همه کفار ما را رحمتست
گرچه جان جمله کافر نعمتست
بر سگانم رحمت و بخشایش است
که چرا از سنگهاشان مالش است
آن سگی که میگزد گویم دعا
که ازین خو وا رهانش ای خدا