بخش ۹۰ - شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع
باز میدیدم که میشد هفت یک
میشکافد نور او جیب فلک
باز آن یک بار دیگر هفت شد
مستی و حیرانی من زفت شد
اتصالاتی میان شمعها
که نیاید بر زبان و گفت ما
آنک یک دیدن کند ادارک آن
سالها نتوان نمودن از زبان
باز میدیدم که میشد هفت یک
میشکافد نور او جیب فلک
باز آن یک بار دیگر هفت شد
مستی و حیرانی من زفت شد
اتصالاتی میان شمعها
که نیاید بر زبان و گفت ما
آنک یک دیدن کند ادارک آن
سالها نتوان نمودن از زبان