بخش ۹۲ - باز شدن آن شمعها هفت درخت

باز هر یک مرد شد شکل درخت

چشمم از سبزی ایشان نیکبخت

زانبهی برگ پیدا نیست شاخ

برگ هم گم گشته از میوهٔ فراخ

هر درختی شاخ بر سدره زده

سدره چه بود از خلا بیرون شده

بیخ هر یک رفته در قعر زمین

زیرتر از گاو و ماهی بد یقین