بخش ۹۳ - مخفی بودن آن درختان ازچشم خلق
این عجبتر که بریشان میگذشت
صد هزاران خلق از صحرا و دشت
ز آرزوی سایه جان میباختند
از گلیمی سایهبان میساختند
سایهٔ آن را نمیدیدند هیچ
صد تفو بر دیدههای پیچ پیچ
ختم کرده قهر حق بر دیدهها
که نبیند ماه را بیند سها