بخش ۱۰۲ - دعا و شفاعت دقوقی در خلاص کشتی

چون دقوقی آن قیامت را بدید

رحم او جوشید و اشک او دوید

گفت یا رب منگر اندر فعلشان

دستشان گیر ای شه نیکو نشان

خوش سلامتشان به ساحل با زبر

ای رسیده دست تو در بحر و بر

ای کریم و ای رحیم سرمدی

در گذار از بدسگالان این بدی