بخش ۱۰۵ - رفتن هر دو خصم نزد داود علیه السلام

می‌کشیدش تا به داود نبی

که بیا ای ظالم گیج غبی

حجت بارد رها کن ای دغا

عقل در تن آور و با خویش آ

این چه می‌گویی دعا چه بود مخند

بر سر و و ریش من و خویش ای لوند

گفت من با حق دعاها کرده‌ام

اندرین لابه بسی خون خورده‌ام