بخش ۱۱۴ - برون رفتن به سوی آن درخت

چون برون رفتند سوی آن درخت

گفت دستش را سپس بندید سخت

تا گناه و جرم او پیدا کنم

تا لوای عدل بر صحرا زنم

گفت ای سگ جد او را کشته‌ای

تو غلامی خواجه زین رو گشته‌ای

خواجه را کشتی و بردی مال او

کرد یزدان آشکارا حال او