بخش ۱۲۴ - حکایت خرگوشان کی خرگوشی راپیش پیل فرستادند کی بگو کی من رسول ماه آسمانم پیش تو کی ازین چشمه آب حذر کن چنانک د
این بدان ماند که خرگوشی بگفت
من رسول ماهم و با ماه جفت
کز رمهٔ پیلان بر آن چشمهٔ زلال
جمله نخجیران بدند اندر وبال
جمله محروم و ز خوف از چشمه دور
حیلهای کردند چون کم بود زور
از سر که بانگ زد خرگوش زال
سوی پیلان در شب غرهٔ هلال