بخش ۱۴۹ - مشک آن غلام ازغیب پر آب کردن بمعجزه و آن غلام سیاه را سپیدرو کردن باذن الله تعالی

ای غلام اکنون تو پر بین مشک خود

تا نگویی درشکایت نیک و بد

آن سیه حیران شد از برهان او

می‌دمید از لامکان ایمان او

چشمه‌ای دید از هوا ریزان شده

مشک او روپوش فیض آن شده

زان نظر روپوشها هم بر درید

تا معین چشمهٔ غیبی بدید