بخش ۱۶۹ - حکمت ویران شدن تن به مرگ

من چو آدم بودم اول حبس کرب

پر شد اکنون نسل جانم شرق و غرب

من گدا بودم درین خانه چو چاه

شاه گشتم قصر باید بهر شاه

قصرها خود مر شهان را مانسست

مرده را خانه و مکان گوری بسست

انبیا را تنگ آمد این جهان

چون شهان رفتند اندر لامکان