بخش ۱۸۳ - منع کردن دوستان او را از رجوع کردن به بخارا وتهدید کردن و لاابالی گفتن او

گفت او را ناصحی ای بی‌خبر

عاقبت اندیش اگر داری هنر

درنگر پس را به عقل و پیش را

همچو پروانه مسوزان خویش را

چون بخارا می‌روی دیوانه‌ای

لایق زنجیر و زندان‌خانه‌ای

او ز تو آهن همی‌خاید ز خشم

او همی‌جوید ترا با بیست چشم