بخش ۱۸۵ - رو نهادن آن بندهٔ عاشق سوی بخارا

رو نهاد آن عاشق خونابه‌ریز

دل‌طپان سوی بخارا گرم و تیز

ریگ آمون پیش او همچون حریر

آب جیحون پیش او چون آبگیر

آن بیابان پیش او چون گلستان

می‌فتاد از خنده او چون گل‌ستان

در سمرقندست قند اما لبش

از بخارا یافت و آن شد مذهبش