بخش ۱۹۹ - تمثیل صابر شدن ممن چون بر شر و خیر بلا واقف شود

سگ شکاری نیست او را طوق نیست

خام و ناجوشیده جز بی‌ذوق نیست

گفت نخود چون چنینست ای ستی

خوش بجوشم یاریم ده راستی

تو درین جوشش چو معمار منی

کفچلیزم زن که بس خوش می‌زنی

همچو پیلم بر سرم زن زخم و داغ

تا نبینم خواب هندستان و باغ