بخش ۲۰۱ - باقی قصهٔ مهمان آن مسجد مهمان کش و ثبات و صدق او

آن غریب شهر سربالا طلب

گفت می‌خسپم درین مسجد بشب

مسجدا گر کربلای من شوی

کعبهٔ حاجت‌روای من شوی

هین مرا بگذار ای بگزیده دار

تا رسن‌بازی کنم منصوروار

گر شدیت اندر نصیحت جبرئیل

می‌نخواهد غوث در آتش خلیل