بخش ۲۱۱ - رسیدن بانگ طلسمی نیم‌شب مهمان مسجد را

بشنو اکنون قصهٔ آن بانگ سخت

که نرفت از جا بدان آن نیکبخت

گفت چون ترسم چو هست این طبل عید

تا دهل ترسد که زخم او را رسید

ای دهلهای تهی بی قلوب

قسمتان از عید جان شد زخم چوب

شد قیامت عید و بی‌دینان دهل

ما چو اهل عید خندان همچو گل