بخش ۲۱۲ - ملاقات آن عاشق با صدر جهان

آن بخاری نیز خود بر شمع زد

گشته بود از عشقش آسان آن کبد

آه سوزانش سوی گردون شده

در دل صدر جهان مهر آمده

گفته با خود در سحرگه کای احد

حال آن آوارهٔ ما چون بود

او گناهی کرد و ما دیدیم لیک

رحمت ما را نمی‌دانست نیک