بخش ۲۲۶ - با خویش آمدن عاشق بیهوش و روی آوردن به ثنا و شکر معشوق

گفت ای عنقای حق جان را مطاف

شکر که باز آمدی زان کوه قاف

ای سرافیل قیامتگاه عشق

ای تو عشق عشق و ای دلخواه عشق

اولین خلعت که خواهی دادنم

گوش خواهم که نهی بر روزنم

گرچه می‌دانی بصفوت حال من

بنده‌پرور گوش کن اقوال من