بخش ۲ - تمامی حکایت آن عاشق که از عسس گریخت در باغی مجهول خود معشوق را در باغ یافت و عسس را از شادی دعای خیر می‌کرد و می

اندر آن بودیم کان شخص از عسس

راند اندر باغ از خوفی فرس

بود اندر باغ آن صاحب‌جمال

کز غمش این در عنا بد هشت سال

سایهٔ او را نبود امکان دید

هم‌چو عنقا وصف او را می‌شنید

جز یکی لقیه که اول از قضا

بر وی افتاد و شد او را دلربا