بخش ۶ - قصهٔ آن صوفی کی زن خود را بیگانه‌ای بگرفت

صوفیی آمد به سوی خانه روز

خانه یک در بود و زن با کفش‌دوز

جفت گشته با رهی خویش زن

اندر آن یک حجره از وسواس تن

چون بزد صوفی به جد در چاشتگاه

هر دو درماندند نه حیلت نه راه

هیچ معهودش نبد کو آن زمان

سوی خانه باز گردد از دکان